Journalist.Ir - نامه‌اي به خدا؛ رونوشت به كيا


نامه‌اي به خدا؛ رونوشت به كيا
تاریخ : چهارشنبه، 18 مهر، 1386
موضوع : مدیر سایت


شايد اين مطلب آخرين پست اين سايت باشد. امروز كه 18 مهرماه 1386 است، دقيقاًً 37 روز از اعلام نتايج نهايي آزمون دكتراي علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي مي‌گذرد و تلاش‌هاي من به‌رغم اينكه بعضي از مسوولان دانشگاه نيز قبول كرده‌اند، در اين آزمون قبول شده‌ و حتي رتبه نخست را كسب كرده‌ام، بي‌نتيجه مانده است.

اكنون خسته از پيگيري‌هاي مستمر، پاسخ‌هاي غيرمنطقي و ناملايمات فراوان تصميم گرفتم پيگيري ستمي كه بر من روا شده است، به خداوند متعال واگذار كنم و نااميدانه از درگاه او استمداد بطلبم و شرح ماجرايي كه بر من رفته است ـ هر چند او بهتر از هر كس ديگري مي‌داند ـ براي ثبت در تاريخ به صورت مكتوب و نسبتا كامل در اينجا ارايه دهم.

از سوي ديگر، در يك ماه گذشته بارها مجبور شده‌ام جريان عدم معرفي نام خود را در قبولي‌ آزمون دكتراي امسال رشته ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي ـ به‌رغم قبول شدنم، آن هم با رتبه نخست ـ براي افراد مختلف بازگو كنم. از آنجايي كه تكرار مكرر اين موضوع برايم سخت شده و از سوي ديگري حجم پرسش‌هاي ديگران در اين مورد نه تنها كم نشده، بلكه بيشتر شده است، تصميم گرفتم يك بار اين جريان را شرح دهم. (من براي تمام مطالب ارائه شده شاهد دارم ولي در چند مورد به دليل اينكه نمي‌خواهم آنهايي كه براي من مشكل ايجاد كردند، براي منابع خبري‌ام مشكلي ايجاد كنند، از بيان نام آنها خودداري مي‌كنم.)

موفقيت تمام كساني كه در طول دو سال گذشته تلاش كردند يك دانشجويِ علاقه‌مند را كه توتمش جمع‌آوري كتاب‌هاي تخصصي علم ارتباطات و مطالعه آنها بود، به انفعال بكشاند، تبريك عرض مي‌كنم.

آري؛ هر چند اقرار اين حقيقت برايم سخت است، اما اعتراف مي‌كنم كه آنها توانستند مرا در «راند» آخر بعد از سوت داور «ناك‌اوت» كنند. آنها توانستند فردي كه با وجود مشكلات فراوان از جمله مسايل مالي و دوري از خانواده، اشتياق، انگيزه‌ و انرژي‌اش در علم‌اندوزي و فراگيري دانش ارتباطات از تمام ايزوتوپ‌هاي اورانيوم اعم از غني‌شده و نشده بيشتر بود، به عنصري خنثي تبديل كنند.

آنها توانستند كسي كه به تنهايي اداره كننده سايتي بود كه به‌رغم اذعان به تمام نقاط ضعفش در دو سال گذشته تنها سايت همواره به‌روز ارتباطات ايران بود، ـ بدون اينكه حتي ريالي نفع مادي برايش داشته باشد ـ به كاربري «آف‌لاين» تبديل كنند كه ديگر رمقي به ادامه فعاليت نداشته باشد.

چه خوب توانستند و چه آسان؟!!!

اين سايت تا اطلاع بعدي «تعطيل موقت» است؛ هر چند كه فكر مي‌كنم معناي «موقت» مانند آنچه در ادبيات روزنامه‌نگاري امروز ايران تحت عنوان « توقيف موقت» وجود دارد، «دائمي» خواهد بود.

ديگر از توصيه‌هاي استادان و دوستانم كه مشفقانه قصد آرام كردن مرا دارند، خسته و آزرده شده‌ام. درك و هضم اين مطلب كه به‌رغم اينكه من رتبه نخست را در آزمون دكترا كسب كرده‌ام ولي حتي نام مرا اعلام نكرده‌اند و از تحصيل محرومم كردند، آن چنان برايم سخت است كه هر چه بيشتر تلاش مي‌كنم، ناكامي‌ام بيشتر مي‌شود.

از لطف آنهايي كه دلسوزانه به من تاكيد مي‌كنند گفتن يك سري از حقايق باعث مي‌شود افرادي كه برايم مشكل‌ساز شده‌اند و حق مسلمم را تضييع كرده‌اند، باز هم برايم ايجاد دردسر كنند، سپاسگزارم ولي بر اين باورم كه گفتن يك سري از حقايق ولو اينكه براي گوينده ايجاد دردسر كند، باعث عدم تكرار و افزايش هزينه‌هاي چنين وقايعي خواهد شد، گو اينكه اگر قبلاً چنين مي‌شد، شايد امروز چنين سرنوشتي را برايم به ناحق رقم نمي‌زدند.  

هنوز بر اين باورم كه خداوند تنها قاضي‌اي است كه به راستي عدالت را اجرا مي‌كند. من به عنوان شاكي اين پرونده در درگاه حق، تقاضاي مجازاتِ افرادي را دارم كه اين ظلم را در حق من روا داشته‌اند. مطمئن هستم پروردگار يكتا بر عكس تعدادي از بندگانش كه از «عدالت محوري» به عنوان يك شعار استفاده مي كنند، عدالت راستين را اجرا خواهد كرد و اين پرونده تا حصول نتيجه در همين دنيا، بايگاني نخواهد شد.

با تو دارد گفت‌وگو شوريده مستي/ مستم و دانم كه هستم من؟ اي همه هستي ز تو، آيا تو هم هستي؟!

نامه و يا به عبارتي دادنامه من را در «ادامه» بخوانيد.



«بسمه تعالي»

نتايج نهايي آزمون دكتراي دانشگاه علامه طباطبايي از جمله رشته علوم ارتباطات اجتماعي روز دو‌شنبه 12 شهريور 1386اعلام شد.

از آنجايي كه نتايج آزمون براي من مهم بود، از طريق ارتباطاتي كه داشتم، متوجه شدم كه در آزمون كتبي موفق به كسب رتبه نخست شده‌ام. (براي دست‌اندركاراني كه مايل هستند دوباره صحت گفته من را چك كنند، عنوان مي‌كنم كه من در قسمت‌هاي «مقاله تخصصي» و «مطالعات تخصصي ارتباطات» رتبه اول و در «مطالعات عمومي ارتباطات» و «روش تحقيق» رتبه دوم را كسب كرده‌ام.)

همچنين در مصاحبه علمي نيز در ميان پذيرفته‌شدگاني كه نام آنها اعلام شده است، سومين نمره را با اختلاف يك نمره از نفر اول بدست آورده‌ام.

با وجود اين، نام من در ميان پذيرفته‌شدگان اعم از پنج نفر اصلي و دو نفر ذخيره نبود. بر اساس گفته رياست وقت دانشكده علوم اجتماعي، تنها 8 نفر از داوطلبان رشته ارتباطات حد نصاب لازم را در آزمون كتبي براي حضور در مصاحبه بدست آورده بودند و مدارك پژوهشي نيز از سوي تحصيلات تكميلي دانشگاه از اين 8 نفر گرفته شده است كه من نيز يكي از آنها بوده‌ام. با وجود اين، گروه مصاحبه رشته ارتباطات با 15 نفر مصاحبه كردند.

با عنايت به موارد فوق من از صبح سه‌شنبه 13 شهريورماه با حضور در دانشكده و سازمان مركزي دانشگاه پيگير حقوق تضييع شده خود شدم.

در روز سه‌شنبه 13 شهريور 1386 با حضور در سازمان مركزي دانشگاه با آقاي دكتر صالحي صدقياني، مديركل محترم تحصيلات تكميلي دانشگاه گفت‌وگو كرده و علاوه بر آن، تقاضاي خود را به صورت كتبي خدمت ايشان تقديم كردم. ايشان نيز قول پيگيري به بنده دادند و در تماسي كه بعدازظهر همان روز با ايشان داشتم، مديركل تحصيلات تكميلي دانشگاه عنوان كردند كه علت عدم اعلام نام بنده به عنوان قبولي دكترا، عدم تصويب پروپوزال در فاصله قانوني و بالتبع آن، عدم امكان دفاع از پايان‌نامه در مهلت قانوني تعيين شده از سوي دانشگاه ــ 31 شهريور 1386 ــ است. 

بنده علاوه بر توضيح شفاهي خدمت ايشان مبني بر تصويب پروپوزالم در تاريخ 21 اسفندماه 1385، در صبح روز چهارشنبه مورخ 14 شهريور، رونوشتي از صورتجلسه شماره 223 شوراي تحصيلات تكميلي دانشكده علوم اجتماعي مورخ 21 اسفندماه 1385خدمت ايشان تقديم كردم و با حضور در سازمان مركزي دانشگاه منتظر حصول نتيجه شدم.

آقاي دكتر صالحي صدقياني، مديركل محترم تحصيلات تكميلي دانشگاه كه به منظور نظارت بر ثبت‌نام دانشجويان كارشناسي‌ارشد جديد در ساختمان ورزش سازمان مركزي دانشگاه علامه طباطبايي حضور داشتند، در ساعت 30/12 به منظور صرف ناهار سالن را ترك كردند و من نيز كه هنوز پاسخ روشني دريافت نكرده بودم، پس از اقامه نماز به سالن ثبت‌نام برگشتم. پس از حدود يك ساعت كه ايشان به سالن ثبت‌نام تشريف نياوردند، بنده به دفتر ايشان در سازمان مركزي دانشگاه مراجعه كردم كه منشي ايشان عنوان كردند آقاي صدقياني در اتاق معاونت محترم آموزشي حضور دارند.

حضور من در اتاق آقاي دكتر شفيع‌آبادي به منظور ديدن آقاي دكتر صدقياني، به صورت صددرصد اتفاقي، همزمان با آغاز تماس تلفني آقاي دكتر شفيع‌آبادي با آقاي دكتر سام‌آرام، رياست دانشكده علوم اجتماعي شد. از آنجايي كه ايشان تاكنون من را نديده بودند و نمي‌شناختند و در اتاق ايشان نيز باز بود و فاصله من با ايشان كمتر از 5 متر بود، ناخواسته و بدون اينكه از قبل در مورد موضوع چيزي بدانم و يا قصد استراق سمع داشته باشم، تمام مكالمات ايشان را با رييس دانشكده علوم اجتماعي كه البته با صداي بسيار بلند انجام شد، شنيدم.

دكتر شفيع‌آبادي از رييس دانشكده علوم اجتماعي خواستند كه با به تاخير انداختن جلسه تحصيلات تكميلي دانشكده، مانع تعيين استاد داور و تاريخ دفاع براي سه نفر از دانشجويان به نام‌هاي عليرضا كتابدار، ابوالفضل رسولي و فريد محمدنژاد شوند و علت آن را نيز غيرقانوني بودن اين امر عنوان كردند و از دكتر سام‌آرام كه گويا سخنان ايشان را تاييد كرده بودند، بسيار تشكر كردند.

بنده پس از اين مكالمه در صحبت حضوري در اتاق دكتر صدقياني، گلايه خود را از روند اتخاذ شده از سوي معاونت محترم آموزشي اعلام كردم و خدمت ايشان عرض كردم كه پروپوزال من در تاريخ 21 اسفندماه 1385 تصويب شده و همه جزئيات و اصول قانوني را رعايت كرده‌ام.

دانشگاه علامه طباطبايي از 20 تيرماه به صورت رسمي تا 10 شهريورماه تعطيل بود و قبل از تعطيلات نيز امكان دفاع از پايان‌نامه براي من به علت رعايت نشدن فاصله زماني 6 ماهه بين تصويب پروپوزال و دفاع از پايان‌نامه وجود نداشت.

پس از بازگشايي دانشگاه، سه نفر از استادان دانشكده كه درس دو نفر از آنها مربوط به نيمسال اول سال تحصيلي 86 ـ85 مي‌شد، نمرات خود را در قالب ليست به آموزش تحويل نداده بودند و من به صورت مكتوب و جداگانه نمره خود را از آنها گرفته بودم و دوباره براي گرفتن فرم «دفاع از پايان‌نامه» مجبور شدم با مراجعه به آنها، نمره خود را در قالب ليست آموزش دانشگاه از آنها بگيرم تا فرم دفاع به من داده شود و با عنايت به تشكيل نشدن جلسه تحصيلات تكميلي از دو ماه گذشته تاكنون، امكان طرح پايان‌نامه من به منظور تعيين داور و تاريخ دفاع وجود نداشت.

من در همان روز چهارشنبه صحبتي با رييس دانشكده علوم اجتماعي كردم كه ايشان بدون بيان هيچ استدلالي عنوان كردند كه «تو قبول نشدي و امكان دفاع از پايان‌نامه‌ات تا پايان شهريور وجود ندارد؟!!!»

در روز شنبه 17 شهريور با حجت الاسلام و المسلمين شريعتي، رئيس دانشگاه علامه طباطبايي ـ از دفتر ايشان از روز 13 شهريور تقاضاي وقت كرده بودم ـ در محوطه دانشگاه ديدار كردم و مشكلم را خدمت ايشان مطرح كردم. ايشان بدون اينكه دليل خاصي را براي عدم معرفي نام من به عنوان قبولي عنوان كنند، با خونسردي گفتند:« كارشناس تحصيلات تكميلي كه برگه شركت در آزمون دكترا را براي شما مهر زده، اشتباه كرده و شما نبايد شركت مي‌كرديد. شما برويد و در دوره بعدي ـ دو سال ديگر ـ شركت كنيد.» توضيحات من به ايشان مبني بر رعايت تمام جوانب قانوني و وجود افراد ديگري با شرايط من در ساير دانشكده‌هاي دانشگاه از جمله اقتصاد و مديريت نتيجه‌اي نداشت و نامه‌اي به صورت كتبي به دفتر ايشان ارائه كردم.

در همان روز با سفارش يكي از دوستان، با يكي از مسوولان دانشگاه ـ از عنوان نام و سمت ايشان معذورم ـ ملاقات كردم و ايشان قول مساعد براي پيگيري به من دادند.

تلاش‌هاي هر روزه من باعث شد هر روز قسمتي از اين پازل برايم روشن شود. در نهايت از طريق خود مسوولان دانشگاه متوجه شدم كه در جلسه‌اي كه بعد از مصاحبه علمي در سازمان مركزي دانشگاه برگزار شده است، مدير گروه رشته ارتباطات ـ آقاي دكتر كيا ـ نام مرا به عنوان كسي كه قادر نيست از پايان‌نامه‌اش تا پايان شهريورماه دفاع كند، از ليست قبولي‌ها كنار گذاشته و صورتجلسه اين جلسه نيز به امضاي ايشان رسيده است. اين در حالي است كه دكتر كيا به خود من و ديگران عنوان كرده بود كه هيچ اطلاعي از نتايج ندارد!!!

همچنين من متوجه ارائه گزارشي در پرونده خود شدم. منبع گزارش را هر چند حدس مي‌زنم، كيست ولي چون تنها حدس مي‌زنم و اطلاع دقيقي در مورد آن ندارم، از بيان فرض‌ها و حدس‌هايم خودداري مي‌كنم.  در اين گزارش من متهم به تباني با استادان ارتباطات؟!!! و در اختيار داشتن سوالات آزمون دكتراي ارتباطات سال جاري شده‌ام، بدون اينكه كوچكترين مدركي دال بر درستي اين ادعاي واهي به من ارائه شود.

پيگيري‌هاي من براي باز پس‌گرفتن حق تضييع شده‌ام ادامه داشت. در گام آخر فردي به من اطلاع داد كه عنوان شده است كه شما «دفتر تحكيمي» هستيد؟!!!

من قصد ندارم و صد البته اين نوشتار جاي اين بحث نيست كه در مورد «دفتر تحكيم وحدت» و  مثبت يا منفي بودن آن اظهار نظر كنم، ولي براي فردي كه تاكنون در هيچ يك از دانشكده‌هاي دانشگاه حتي پايش را داخل دفتر انجمن اسلامي نگذاشته است، طرح اين «برچسب» فارغ از ارزش‌گذاري در مورد آن، معناي روشني داشت و عاملي بود كه فعاليت ديگراني را كه پيگير كار من بودند، متوقف كنند. چه بسا اگر من پيگيري‌هاي خود را با همان شدت دو هفته اول ادامه مي‌دادم ، اكنون مرتد شناخته شده بودم و چه بسا حكم ارتداد نيز در مورد من اجرا شده بود؟!!!

پروردگارا!

پرسش‌هاي فراواني در ذهن من وجود دارد كه يا افراد دست اندركار از ارايه پاسخ روشن به آن خودداري كرده و طفره مي‌روند و يا بهانه‌هايي به عنوان دليل مطرح مي‌كنند كه به هيچ عنوان از ديدگاه من، دليلي منطقي محسوب نمي شود. اين بنده حقير سراپا تقصير بسيار مايل به كشف بعضي از اين معماها ـ كه تعدادي از آنها به عنوان نمونه در زير مي‌آيد ـ هستم.

1ـ هنگامي كه من قصد ثبت‌نام در آزمون دكتراي علوم ارتباطات را داشتم، دكتر كيا، مدير گروه ارتباطات به من گفتند:«براي تو زود است و بهتر است در دوره هاي آينده شركت كني!»

ايشان در روز مصاحبه علمي هم در حالي كه هنوز من تازه روي صندلي نشسته بودم، عنوان كردند: «تو اصلا مي‌تواني تا پايان شهريور از پايا‌نامه‌ات دفاع كني؟!» من در آن جلسه براي ايشان و ساير اعضاي هيات علمي توضيح دادم كه بر اساس برنامه زمان‌بندي شده تا اواسط شهريورماه، پايان‌نامه من آماده دفاع خواهد شد.

بر اساس اطلاعات موثق من از نمره‌هاي مصاحبه علمي، در حالي كه استاد ارجمند و فرهيخته ارتباطات ايران، جناب آقاي دكتر معتمدنژاد به همراه آقايان دكتر خانيكي و دكتر فرقاني، نمره عالي به من داده‌اند، دكتر كيا پايين‌ترين نمره را به من داده است. (البته اگر همين يك موردِ تنها بود، من تنها اين موضوع را به عنوان نظر شخصي ايشان مي‌پذيرفتم و گلايه‌اي نداشتم.)

در كميسيوني كه بعد از مصاحبه علمي با حضور رئيس دانشگاه، معاونان مرتبط، مديركل تحصيلات تكميلي و مديران گروه رشته‌هايي كه آزمون دكترا در آن رشته‌ها برگزار شده است، دكتر كيا نام مرا به عنوان كسي كه نمي‌تواند تا پايان شهريور از پايان‌نامه‌اش دفاع كند، حذف كرده است؟!!!

دكتر كيا با علم به اينكه پايان‌نامه من از ابتداي شهريور ماه آماده است و امضاي استادان راهنما و مشاور مويد اين ادعا است، نه تنها كمكي به دفاع من تا پايان شهريورماه نكرد كه با كمك دكتر شفيع‌آبادي، معاونت آموزشي دانشگاه و دكتر سام‌آرام، رييس دانشكده علوم اجتماعي، به‌رغم آن چيزي كه ادعا مي‌كرد، تمام كوشش خود را بكار بست كه پايان‌نامه من بعد از شهريور دفاع شود.

دكتر كيا به همراه دكتر سام‌آرام، رييس دانشكده به جاي پيگيري حقي كه از من ضايع شده و يا به عبارتي كرده است، تنها سعي كردند كه بفهمند من از كجا متوجه رتبه خود شده‌ام؟!!!

دكتر كيا به خوبي مي‌دانست موضوع پايان‌نامه من ـ بررسي نقش آموزش دانشگاهي در ارتقاي توانايي‌هاي حرفه اي روزنامه‌نگاري در ايران ـ موضوعي است كه بيشترين اشراف و اطلاع را از اين موضوع دكتر معتمدنژاد در اختيار دارند، اما به دليل اينكه پدر علم ارتباطات ايران به اين شاگرد خود عنايت داشتند، نه تنها نام ايشان را به عنوان داور پيشنهاد نداد كه حتي نام دكتر خانيكي كه داراي دانش نظري و تجربه‌هاي فراواني در اين موضوع است و دكتر افخمي كه در اين زمينه داراي مقاله است، ارايه نداد و نزديكترين عضو هيات علمي گروه ارتباطات به خود را به عنوان داور پايان‌نامه من پيشنهاد داد كه باز هم مرا از لطف پيوسته خود بي‌دريغ نگذارد. (هر چند براي استاد داور پايان‌نامه‌ام احترام قائل هستم ولي بدون در نظر گرفتن مصالحي كه ساير اعضاي هيات علمي گروه ارتباطات در نظر مي‌گيرند و از اظهارنظر آشكار در اين زمينه خودداري مي‌كنند، اعلام مي‌كنم كه چگونه فردي كه خود تجربه روزنامه‌نگاري ندارد و حتي يك مقاله نزديك به اين موضوع ندارد، نسبت به افرادي كه نام برده شدند، صلاحيت داوري چنين پايان‌نامه‌اي را دارد.)

بارالها!

من از مدير گروه ارتباطات دانشگاه علامه يك پرسش يك كلمه‌اي بيشتر ندارم ولي با شناختي كه از ايشان دارم، مي‌دانم كه متاسفانه حتي شجاعت اقرار به كاري را كه ناجوانمردانه و غيرمنصفانه در حق من انجام داده، ندارد. با توجه به اينكه من هيچ مشكل خاصي با ايشان تا قبل از اين موضوع نداشتم، پرسش يك كلمه‌اي من از ايشان اين است: «چرا؟!!!»

هر چند عده‌اي از دانشجويان و حتي استادان مي‌گويند اگر پايان‌نامه‌ات را با ايشان برمي‌داشتي، اين مشكلات برايت پيش نمي‌آمد ولي اين موضوع برايم غيرقابل درك است، لذا از درگاه آن قدرت لايزال استدعا دارم حقير را در پي بردن به پاسخ اين پرسش به ظاهر ساده كمك فرماييد.

2ـ من بعد از اينكه پي بردم قصد و عزمي در دانشگاه براي عدم اعلام نام من به عنوان قبولي به‌رغم قبول شدنم وجود دارد، تلاش كردم تا از پايان‌نامه‌ام در مهلت قانوني دفاع كنم و از طريق مراجع قانوني همچون ديوان عدالت اداري پيگير حق ضايع شده خود شوم. با وجود آماده بودن پايان‌نامه‌ام از ابتداي شهريورماه،  من روز 17 مهرماه ـ 47 روز بعد از آماده شدن پايان‌نامه ـ موفق به دفاع شدم؟!!! در ايجاد مانع براي من علاوه بر دكتر كيا، دكتر شفيع‌آبادي، معاون آموزشي دانشگاه و دكتر سام‌آرام، رييس دانشكده علوم اجتماعي نقش درخشاني را ايفا كردند.

به رغم تقاضاي حضوري دكتر كاظم معتمدنژاد پدر علم ارتباطات ايران در تاريخ 18 شهريور و خواهش و سفارش، دكتر محسنيان راد، استاد پيشكسوت و فرهيخته ارتباطات كشور مبني بر مساعدت رئيس دانشكده در تعيين داور و اجازه دفاع از پايان‌نامه‌ام تا پايان شهريورماه در تاريخ‌ 15 شهريورماه از دكتر سام آرام، ايشان در هر دو مورد گفت‌وگويي كه با ايشان داشتم، عنوان كردند كه اين امكان وجود ندارد. ايشان در گفت و گوي دوم به من گفتند: «اگر تمام اعضاي هيات علمي هم پيش من بيايند، اجازه دفاع از پايان‌نامه‌ات را تا پايان شهريورماه نمي‌دهم!!!»

پرسش من اين است كه با توجه به اينكه من تمام جزئيات قانوني را رعايت كرده‌ام، چرا نتوانم بعد از يك ماه از آماده شدن پايان‌نامه‌ام از آن دفاع كنم؟     

كدام مورد غيرقانوني در پرونده من وجود دارد و مسوول عدم تشكيل جلسه تحصيلات تكميلي براي تعيين استاد داور بر عهده كيست و چرا دانشجويان بايد تاوان سهل‌انگاري مسوولان دانشكده را بدهند؟!!!

از دكتر شفيع‌آبادي، نيز اين پرسش را دارم كه مگر وظيفه معاونت آموزشي دانشگاه ايجاد وحدت رويه قانوني براي دفاع از پايان‌نامه‌ها در تمام دانشكده‌هاي دانشگاه نيست؟ چرا فرايند دفاع از پايان‌نامه در دانشكده اقتصاد و دانشكده مديريت دانشگاه علامه مانند دانشكده علوم اجتماعي نيست؟

از آقاي دكتر شفيع‌آبادي كه در گفت‌وگو با من تصريح مي كردند كه براي من «قانونمندي » و «عدالت‌محوري » مهم است، اين پرسش را دارم كه بر اساس كدام قانون و بر پايه كدام عدالت با من رفتار كردند؟

دكتر شفيع‌آبادي با تمسخر به نقل از دكتر سام‌آرام به من گفتند كه يكي از استادان دانشكده به ايشان گفته كه حاضر است استاد داور پايان‌نامه من باشد و 24 ساعته پايان‌نامه را بخواند. من خدمت ايشان عرض كردم آن كسي كه شما به نقل از دكتر سام‌آرام از او انتقاد مي‌كنيد، دكتر كاظم معتمدنژاد است كه اصل پايان‌نامه من بر اساس مقالات و كتاب‌هاي ايشان است و علاوه بر اشراف كامل ايشان به موضوع، ايشان در جريان روند پايان‌نامه من بوده‌اند.

من در پاسخ به اصرار دكتر شفيع‌آبادي كه نمي‌شود يك پايان‌نامه را 24 ساعته داوري كرد، خدمت ايشان عرض كردم كه جلسه تحصيلات تكميلي دانشكده 25 شهريورماه برگزار مي‌شود و از زمان جلسه تا پايان شهريور، 7 روز فاصله است. شما چند مورد پايان‌نامه را كمتر از 7 روز خوانده‌ايد و داوري كرده‌ايد؟!!! روشن است كه ايشان پاسخ روشني به من ندادند و فرافكني كردند. 

3ـ از مسوولان ذيربط دانشگاه اين پرسش را دارم كه چرا در مورد صحت و سقم اتهام وارد شده به من مبني بر تباني با استادان تحقيق نكرده‌اند؟

يكي از افراد مسوول در دانشگاه در پاسخ به اين پرسش من گفت: «بالاخره چون اول شده بودي، اين شائبه در مورد تو وجود داشته است؟» پرسش من اين است: در هر امتحان، آزمون و كنكوري بالاخره يك نفر اول مي‌شود؛ آيا هر كسي كه اول شد بايد به او اتهام تباني و در اختيار داشتن سوالات آزمون را زد؟!!!

در آزموني كه حدود 15 استاد طراح سوال هستند، چگونه من قادر هستم با اين گروه تباني كنم؟!!!

طرح چنين ادعايي بار حقوقي دارد. اگر مسوولان دانشگاه چنين ادعايي دارند، چرا آن را علني نكرده و با آوردن دليل و مدرك از من و بقيه استادان شكايت نمي‌كنند و حداقل استادان خود را مورد بازخواست قرار نمي‌دهند؟!!!

پروردگارا!

هنوز بعد از گذشت بيش از يك ماه از اعلام نتايج و به رغم پيگيري‌هاي مكرر نتوانسته‌ام دليل و برهان روشني دال بر عدم اعلام نام خود به عنوان قبولي پيدا كنم.

البته مي‌دانم كه اكنون به هر كسي كه مراجعه كنم، خواهد گفت كه نتوانستي از پايان‌نامه‌ات تا پايان شهريورماه دفاع كني! پاسخ من اين است كه اولا: پايان‌نامه من از ابتداي شهريورماه آماده بود و نگذاشتند من دفاع كنم و ثانيا: اگر مشكل پايان‌نامه بوده است، چرا نام من را به عنوان نفر اول اعلام نكردند تا در صورتي كه نتوانستم از پايان‌نامه‌ام تا پايان شهريور دفاع كنم، به جاي من از نفر رزرو استفاده كنند.

من هنوز به روشني نمي‌دانم كه به اتهام تباني با استادان و در اختيار داشتن سوالات آزمون دكترا؟!!! در گزينش حذف شده‌ام يا كسي كه تاكنون پايش را در دفتر انجمن اسلامي نگذاشته است، به اتهام «تحكيمي» بودن حذف شده است؟!!!

آن چيزي كه به خوبي و روشني مي‌دانم اين است كه آقايان دكتر كيا، دكتر سام‌آرام و دكتر شفيع‌آبادي در تضييع حق من نقش اساسي داشته‌اند؛ ضمن اينكه من به صورت كتبي و شفاهي به حجت‌الاسلام و المسلمين شريعتي، رييس دانشگاه علامه طباطبايي اعلام كرده‌ام كه اين ظلم در دوره رياست ايشان بر من روا شده است و ايشان چه در جريان باشند و چه نباشند ـ كه البته من ايشان را در جريان گذاشتم ـ مسوول و در دستگاه عدالت الهي پاسخگو هستند.

به آنهايي كه به من و تعداد ديگري از دانشجويان به دليل حفظ و در اختيار داشتن كرسي‌هاي رياست و مديريت ظلم كردند، تنها يك جمله مي‌گويم: «الملك يبقي مع الكفر و لايبقي مع الظلم»

بارالها!

اين بنده حقيرت در آستانه سفر به مشهد و زيارت بارگاه ملكوتي عالم آل محمد، حضرت رضا (ع) بيش از هر زمان ديگري، چشم اميد به دنياي ديگري دارد كه انبياء و امامان وعده داده‌اند تا در دادگاهِ به معنايِ واقعي عدالت‌محورت، داد خود را از بيداد ظالمان در حق خود مطرح كند.







منبع این مقاله : Journalist.Ir
http://www.Journalist.Ir

آدرس این مطلب :
http://www.Journalist.Ir/modules.php?name=News&file=article&sid=1884