Journalist.Ir - Content 
Home
برگ نخست

کتابخانه 

مقالات

تماس با ما
منو اصلی
 صفحه اصلی

 اخبار
 موضوعات
 آرشیو مطالب
 آرشیو ردیفی اخبار
 پیوند
 لینکستان
 ضمیمه ها
 مقالات
 مطالب آموزشی
 کتابخانه علوم ارتباطات
 ارسال مقاله
 بخش حقوقی
 چهره های ماندگار
 اطلاعات
 معرفی به دوستان
 جستجو
 درباره ما
 تماس با ما


جستجو




10 مقاله اخیر سایت


درست نويسی



عناوین خبری OJR
· Just a moment...
DDoS protection by Cloudflare
Ray ID: 3c0d1f34e7ad2330
" target="new">Just a moment...


ادامه متن ...


انجمن درمانگران ايران
·شلاق «طناب‌زنی» بر چربی‌های اضافه و دیابت!
·تولید گوجه‌فرنگی "ضدپیری"!
·لیزر موهای زائد
· ایجاد هوشیاری در بیماران نباتی
· اطلاعاتی لازم در باره کاشت یا پیوند طبیعی م
· دانستني‌هايي درباره هپاتيت
·درد مفصل فکی‌-گیجگاهی
· رستوران، تهدید یا فرصت؟
·صدساله‌های کره زمین
·سکته مغزی قابل‌پیشگیری است

ادامه متن ...


نظرسنجی
نظر شما نسبت به این سایت چیست؟

فوق العاده
خوب
متوسط
بد



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 1151


منابع آزمون کارشناسی ارشد



لوگو Journalist.Ir

براي حمايت از سايت لوگوي سايت را در سايت خود قرار دهيد



آمار سایت
تعداد صفحات بازدید شده
2708669
بار از تاریخ اول تيرماه 1384


مقایسه کاربرد فنون جنگ رسانه‌ای در
محقق:خالد لویمی




مقایسه کاربرد فنون جنگ رسانه‌ای در دو شبکه ماهواره‌ای خبری "العالم "و"الحره" (2)

محقق:خالد لویمی

 

تاریخ ارائه:پائیز1385

 

کیده پایان‌نامه کارشناسی ارشدارتباطات

 چ

نظريه برجسته سازی

 

مك كامبز1و شاو2 اولين مطالعه سيستماتيك در مورد نظريه برجسته سازي را در سال 1972 گزارش كرده اند آنها برجسته سازي را در مبارزه رياست جمهوري سال 1968 ، مورد مطالعه قرار دادند و اين فرضيه را مطرح كردند كه رسانه هاي جمعي براي هر مبارزه سياسي، اولويت هايي را تعيين مي كنند و بر اهميت نگرش هاي راجع به موضوعات سياسي اثر مي گذارند. آنها مطالعه خود را با تمركز بر راي دهندگان انجام دادند زيرا كساني كه هنوز تصميم نگرفته اند بايد مستعدترين افراد براي آثار برجسته سازي باشند. محققان با نمونه اي صد نفره از پاسخ دهندگان مصاحبه كردند و همزمان تحليل محتوايي از رسانه هاي جمعي (پنج روزنامه، دو مجله خبري، دو شبكه تلويزيوني كه اخبار شامگاهي پخش مي كردند) انجام دادند و از پاسخ دهندگان، مشكلات عمده مملكتي را سؤال كردند  يافته ها، اثرات برجسته سازي را تأييد نمودند ميان تاكيد رسانه ها بر يك موضوع و درك رأي دهنده از آن موضوع، همبستگي 96 درصد برقرار بود؛ داده ها نشان مي دهد كه رابطه اي بسيار قوي ميان تاكيد رسانه ها بر موضوعات مختلف مبارزه سياسي و قضاوت راي دهندگان در مورد برجستگي و اهميت موضوعات مختلف برقرار مي باشد (Mc combs, 1972). بعد از مك كامبز و شاو، محقق ديگري بنام فانكاوزر به شناخت رابطه ميان پوشش خبري و درك عموم از اهميت موضوعات پرداخت. فانكاوزر، مطالعه خود را بر دهه 1960، زماني كه موضوعات برجسته زياد بود متمركز نمود او براي سنجش افكار عمومي ،از نتايج سنجش افكار مؤسسه " گالوپ" استفاده كرد در آن نظر سنجي ها از افراد درباره مهم ترين مشكلاتي كه در آمريكا با آن مواجه مي باشند پرسش مي شد ؛ وي سنجش محتوي رسانه ها را با شمارش تعداد مقالاتي كه راجع به هر موضوع در تعدادي از رسانه هاارائه مي شدو نيزاز طريق توجه به رابطه ميان محتوي رسانه ها و واقعيت، انجام دادنتايج اين مطالعه نشان داد كه ارتباطي قوي ميان رتبه بندي عمومي از يك موضوع به عنوان موضوع مهم و ميزان پوشش رسانه اي وجود دارد.

موضوعاتي كه عموم مردم رتبه بالايي به آنها داده بودند همان موضوعاتي بودند كه رسانه هاي جمعي، پوشش زيادي به آنها داده بودند اين نتايج توافق زيادي با فرضيه برجسته سازي دارد. فانكاوزر، در بخش دوم مطالعه خويش ، رابطه ميان پوشش رسانه اي و واقعيت را بررسي كرد وي در اين زمينه به اين نتيجه رسيد كه پوشش رسانه ها ارتباط زيادي با حقايق امور ندارند (Funkhouser,1973). عالم سياسي ، "برنارد كوهن"، اظهار مي دارد كه "شايد رسانه هاي جمعي اكثر اوقات در تعيين آنچه مردم فكر مي كنند موفق نباشند ليكن به نحوي حيرت انگيزي در تعيين آن چه خوانندگان درباره. آن فكر مي كنند موفق اند " (Chohen, 1963). هنري كسينجر به اين كاركرد رسانه ها بخوبي توجه داشته است. وزير امور خارجه اسبق امريكا  بخوبي به قدرت رسانه هاي خبري در تعيين مهمترين مسائل مورد توجه عمومي پي برده بود؛ او يك بار اظهار داشت كه هيچ گاه به محتواي اخبار شب توجه ندارد، بلكه تنها به آنچه مورد پوشش قرار مي دهند و مدت زمان آن علاقمند است تا آنچه را كه در معرض ديد مردم قرار مي گيرد را دريابد (Pilenschneider, 1990).

 گلاديس انگل لنگ و كورت لنگ (1983) كه رابطه ميان مطبوعات و افكار عمومي را طي بحران "واترگيت" مطالعه كردند، اعتقاد دارند كه بايد مفهوم اولويت گذاري را در راستاي فرايند برجسته سازي مورد توجه قرار داد. اين دو محقق مراحلي را براي فرايند برجسته سازي مطرح مي نمايند : 1ـ مطبوعات بعضي رويدادها يا فعاليت ها را پر اهميت مي كنند و آنها را برجسته مي كنند، 2ـ موضوعات متفاوت براي جلب توجه به نوع و ميزان پوشش خبري متفاوتي نياز دارند واترگيت موضوعي دور از ذهن و ناآشنا بود بنابراين پوشش گسترده اي براي جلب توجه عموم به آن صورت گرفت، 3ـ رويدادها و فعاليت ها بايد قالب دار باشند و يا به عبارتي بتوان حوزه اي از معاني را به آنها نسبت داد به طوري كه قابل فهم شوند  واترگيت در ابتدا به قالب موضوعي حزبي در مبارزه انتخاباتي در آمد،

 4ـ زبان مورد استفاده در رسانه ها مي تواند بر درك اهميت موضوع اثر بگذارد. در ابتدا از موضوع  واترگيت، تحت عنوان  كاري غير اخلاقي  نام برده مي شد كه ترفندي در جهت بي اهميت جلوه دادن موضوع بودبعدها از موضوع تحت عنوان "افتضاح" نام برده شد كه اهميت بيشتری به موضوع مي داد.

5ـ رسانه ها، فعاليتها يا رويدادها يي كه مورد توجه قرارگرفته اند را به نهادهاي ثانويه وصل مي كنند كه موقعيت آنها در منظر سياسي به خوبي قابل تشخيص است. در قضيه واترگيت هنگامي كه موضوع به نهادهاي ثانويه مثل  نياز به روشن شدن حقايق و يا  اعتماد به حكومت پيوند خورد، به جهت گيري مردم كمك شد، 6ـ هنگامي كه اشخاص معروف و معتبر راجع به موضوعي صحبت مي كنند، فرايند برجسته سازي شتاب پيدا مي كند براي مثال هنگامي كه قاضي " جا سيريكا" گفت كه واقعيت واترگيت به مردم گفته نشده است، اثر قاطعي بر مردم و ديگر اشخاص مهم از جمله بعضي از جمهوري خواهان گذاشت (گلاس انگل لنگ و كورت لنگ، 1983).

در فرايند برجسته سازي، سعي مي شود موضوعات خاصي كه در راستاي سياستهاي كلان كشور متبوع مي باشد بزرگنمايي و برجسته شود، بويژه در جنگ هاي رسانه اي كه اغلب در جهت حصول نتايج نظامي، اقتصادي و فرهنگي بكار گرفته مي شوند، كشور مهاجم سعي مي كند نابسامانيها و مشكلات كشور هاي هدف را برجسته و بزرگ جلوه دهد تا در بعد سياسي زمينه نارضايتي را فراهم آورد بعنوان مثال، كمتر خبر، پيام، گزارش و تحليلي در راديوهاي خارجي امريكا پخش مي شود كه در آن يك يا چند نارسايي اقتصادي، اجتماعي، اداري و غيره در ايران برجسته نشده باشد براي مثال آنان حادثه اي نظير وقوع يك تصادف خونين در جاده هاي ايران را بهانه اي براي پخش ساعتها برنامه در خصوص ناكارآمدي و بي توجهي حكومت اسلامي در حفظ جان شهروندانش قرار مي دهند؛ بزرگنمايي آمار بيكاران ، بيش از حد نشان دادن آمار طلاق ، بر جسته سازي آمار خودكشي و انتساب آن به نارضايتي زندانيان، بزرگنمايي فرار دختران از خانه و برجسته سازي اعتراضات صنفي از جمله روشهايي است كه دستگاه عمليات رواني آمريكا از آن استفاده مي كند (الياسي، 1384، ص 17).

جنگ رسانه ای

جنگ هاي نوين، بشدت نيازمند تأييد افكار عمومي مي باشند بهمين دليل در طراحي عمليات هاي رواني ، رسانه ها كاركرد ويژه اي پيدا كرده اند. در جنگ هاي نوين، استراتژي رسانه اي، كم اهميت تر از استراتژيهاي نظامي بشمار نمي آيند؛ در واقع پس از جنگ سرد، مفاهيم و استراتژيها تغيير يافته اند ديگر هر آنچه تحت عنوان جنگ سرد، جنگ اعصاب، جنگ رواني ، پروياگاندا و .... مي باشد اشاره اي مستقيم به كاربرد رسانه ها دارد و اين بدليل ظرفيت بالايي است كه در رسانه ها براي تغيير وجود دارد. نورمن دنزين و داگلاس كلنر، اعتقاد دارند كه رسانه هاي جمعي نظير تلويزيون، انديشه ها و كنش هاي افراد را همانند مناسك و اسطوره هاي سنتي، نظم مي بخشند و افراد را در يك بافت اجتماعي كه شامل ارزشها و هنجارها و نقش هاي اجتماعي مي باشد قرار مي دهند و آنها را يكپارچه

مي سازند در اقتصاد، فرهنگ و سياست، افراد، هويت خود را از طريق وسايل ارتباط جمعي بدست مي آورند (ترنر، 1381، ص 48-44).

" لرنر" نيز در كتاب " گذر از جامعه سنتي" نتيجه گيري مي كند كه رسانه هاي همگاني، ظرفيتهاي لازم را براي تصوير كردن روشها و درك افراد از خود در وضعيتها و نقش هاي جديد را فراهم مي آورند (Lerner, 1938).

هم اينك، نظام تغييرات بين الملي متاثر از كاركردهاي رسانه ها مي باشد. در دهه هاي اخير ، تقريباً تمامي جنگ ها، نزاع ها، و مداخلات اقتصادي و سياسي، با زمينه سازهاي رسانه اي همراه بوده است. اگر كشوري بخواهد عليه كشور ديگري اقدام كند، اول بايد دولتها و عمده كشورهاي جهان را متقاعد سازد كه این عمل، يك عمل مشروع، قانوني، اخلاقي و به نفع بشريت مي باشدو در مرحله بعد بايد افكار عمومي جهانيان يا همان شهروندان جهاني را براي فعاليت خود آماده كند تا رفتار وی غیر عاطفي ،مداخله جويانه و جنگ افروزانه تلقي نشود و در نهايت بايد ابزارها و فن اوريهاي ارتباطي و اطلاعاتي به مثابه ابزارهاي عمليات رواني بكار گرفته شود (اردستاني، 1383، ص 84). غربالگري، تحريف و دستكاري اطلاعات  از جمله ترفندهاي روان شناختي مرسوم مي باشد كه در عمليات هاي رسانه اي امريكا، به هنگام درگيري در هائيتي، پاناما، حمله هوايي به ليبي، عمليات توفان صحرا و حلمه به عراق (كه حمله براي آزادي عراق نام گرفت) بكار گرفته شد. به تعبير پيترسون  (2002)، رسانه ها با دستكاري و تحريف اطلاعات، سفيد را سياه، زشت را زيبا، اشغالگري را آزاديبخشي و آزادي خواهي را تروريسم مي نامند و شگفت انگيز آن كه افكار عمومي نيز، ناهشيارانه مفتون اين عمليات فريب آميز رواني مي شود (الياسي، 1382، ص 246).

ديپلماسي عمومی

در ادبيات نوين، از جنگ رسانه اي با عناوين تلطيف شده اي مانند " ديپلماسي عمومي"  و يا " ديپلماسي رسانه اي"  ياد مي شود. در فرهنگ واژگان اصطلاحات روابط بين المللي كه در سال 1985 توسط وزارت خارجه آمريكا منتشر شد، ديپلماسي عمومي را برنامه هاي تحت حمايت دولت معرفي مي كند كه هدف از آنها اطلاع رساني و يا تحت تاثير قرار دادن افكار عمومي در كشورهاي ديگر مي باشند. بر اساس اين تعريف ابزار اصلي اين فرايند، انتشار متن، تصاوير متحرك، مبادلات فرهنگي و راديو و تلويزيون مي باشد (ديپلماسي عمومي امريكا، 1378، ص 5).

سازمان اطلاعاتي ايالات متحده (USIA)  كه بيش از چهل سال به صورت تخصصي در زمينه ديپلماسي عمومي فعاليت كرده است معتقد است: "ديپلماسي عمومي بدنبال آن است كه منافع ملي وامنيت ملي ايالات متحده را از طريق شناخت، اطلاع رساني و تأثيرگذاري بر مردم كشورهاي ديگر و گسترش گفتگو ميان شهروندان ونهادهاي آمريكايي و همتايان خارجي آنها ارتقا دهد" (ديپلماسي عمومي آمريكا، 1381، ص 61). از جنگ رسا نه ای تحت عنوان" ديپلماسي رسانه اي" نيز ياد شده است، " راماپراساد" محقق برجسته آمريكايي، اعتقاد دارد كه در ديپلماسي رسانه اي، رسانه ها در فعاليتهاي ديپلماتيك ميان كشورها مشاركت دارند. اين محقق براي تشريح  ديپلماسي رسانه اي از واژه هايي مانند ، ديپلماسي روزنامه اي، ديپلماسي راديو و تلويزيون، ديپلماسي ماهواره اي و ديپلماسي اينترنتي استفاده كرده است (بخت رو، 1381، ص 6).

 دولتها يا اقدام به تأسيس رسانه هاي ويژه ديپلماسي مي كنند و يا اينكه رسانه هاي موجود را به انجام اقداماتي در راستاي سياستهاي خارجي خود موظف مي كنند. تأسيس راديوهاي برون مرزي مانند "VAO" و "راديو فردا" و" BBC" از نوع اول مي باشد و در نوع دوم، با سانسور و محدود كردن خبرنگاران (در حوزه هاي خارجي) به منويات خود دست پيدا مي كنند؛ مانند پوشش خبري كنترل شده اي كه امريكا در طي جنگ عراق طراحي كرده بود.

بطور كلي هدف از ديپلماسي رسانه اي در عمليات رواني فراملي، ايجاد تنفر و دشمني نسبت به حاكميت كشور هدف ، اعمال فشارهاي سياسي، فرهنگي و نظامي كشورهاي ديگر عليه كشور هدف، ايجاد رغبت و علاقه در شهروندان كشور هدف نسبت به كشور مهاجم و مشروعيت بخشي و توجيه اعمال كارگزاران جنگی مي باشد (اردستاني 1383، ص 86).

جنگ رسانه اي آمريكا

ايالات متحده آمريكا با 6% جمعيت كل جهان، 75 درصد تبليغات دنيا را در اختيار دارد. اين كشور هر ساله بيش از 400 ميليون دلار براي استخدام 8 هزار كارمند مي پردازد تا تبليغاتي را به سود ايالات متحده تهيه كنند، حاصل كار، هر سال بيش از 90 فيلم، 12 مجله به 22 زبان و 800 ساعت برنامه هاي صداي امريكا به 37 زبان براي حدود 75 ميليون شنونده است (پراتكانيس، 1379، ص 13).

 باني هدايت رسانه ها در امر ديپلماسي كشور امريكا، ويلسون رئيس جمهور وقت امريكا بود وي به هنگام جنگ، كميته اي تحت عنوان " كريل" را براي هماهنگي بين دو وزارت دفاع و امور خارجه با مطبوعات وقت تأسيس كرد. اوج ديپلماسي رسانه اي امريكا به دوران پس از جنگ جهاني دوم مربوط مي باشد اما ريشه تاريخي اين بحث، به جنگ جهاني اول بر ميگردد (اردستاني، 1383، ص 84). بعد از آن در ژوئن 1942 ، روزولت ، رئيس جمهور وقت امريكا " اداره اطلاعات جنگي" را تأسيس كرد تا بر كليه تبليغات محلي نظارت مستقيم داشته باشد. اين اداره هدفهايي مانند گردآوري اطلاعات، اقدام در جهت تبليغات سياه و اقدام در جهت توطئه و براندازي با كمك نيروهاي نظامي را براي خود تعيين كرده بود (نصر، 2002، ص 77).

در نظام تبليغاتی ايالات متحده، راديو ازجايگاه ويژه اي برخوردار است كه در اين زمينه، راديو"صداي آمريكا" ركن اصلي را تشكيل مي دهد اين راديو در سال 1984 به 43 زبان و با بودجه اي بيش از يكصد ميليون دلار تأسيس شد در كنار اين راديو ايستگاههاي ديگري نيز فعال بوده اند كه در قالب تبليغات سياه و خاكستري برنامه پخش مي كردند. در اين زمينه مي توان به راديو آزادي و راديو اروپاي آزاد اشاره كرد. آخرين اقدامات ايالات متحده در زمينه كاربرد راديو در جهت جنگ رسانه اي، تأسيس راديو فردا براي ايران و

راه اندازي دو راديوي  " المعلومات" و " المستقبل" در آستانه اشغال عراق بود كه نقش موثري در جهت تضعيف روحيه ارتش عراق و سلب حمايت مردم عراق از رژيم داشته است (الياسي، 1384،ص8). در كنار راديو، رسانه هاي تصويري، نقش ويژه اي در فرايند جنگ رسانه اي پيدا كرده اند بويژه آنكه با گسترش روزافزون شبكه هاي ماهواره اي و سهولت دريافت برنامه هاي اين شبكه ها،كارگزار جنگ رسانه اي به ابزار كارآمدتري جهت تاثير گذاري بر مخاطبان دست پيداكرده است. جنگ هاي متعدد اخير درمنطقه خليج فارس، اهميت و كاركرد رسانه هاي تصويري را در زمينه تمهيد و اقناع افكار جمعي براي جنگ و نوع پوشش خاص از اخبار جنگ را براي محققان ارتباطي نمايان ساخت. تحقيقات نشان مي دهد كه حملات امريكا در جنگ 1991خليج فارس و همچنين اشغال عراق با ضرورتهاي تلويزيوني شبكه هاي سي.ان.ان ، فاكس نيوز، سي.بي.اس، ان.بي.سي، و اي.بي.سي تطبيق يافته بود؛ اين تحقيقات نشان مي دهند كه نخستين موشك از ناوگان امريكايي به طرف عراق، دقيقاً ساعت30/6 عصر به وقت شرق آمريكا يعني آغاز پخش اخبار، شليك شد و اين نشان از اهميت فوق العاده هماهنگي رسانه ها و عرصه جنگ جهت حصول نتيجه مطلوب دارد (بيابان نورد، 1383، ص 64) . در طي جنگ خليج فارس، كارگزاران تبليغاتي ايالات متحده ، در سه مرحله جنگ رسانه اي خود را پياده سازي كردند در مرحله نخست، پشتيباني افكار عمومي جهاني از امريكا و همبستگي متحدان اين كشور مورد تأكيد قرار گرفت (مشروعيت بخشيدن به استفاده از زور و حفظ دوستي با متحدان)؛ همچنين كشورهاي منطقه متقاعد شدند كه از عراق پشتيباني نكنند (تشكيل اتحاد با نيروهاي بي طرف)  در مرحله دوم در جهت توقف عمليات نظامي عراق تلاش شد (سست كردن اراده دشمن براي نبرد) و در مرحله سوم، عمليات رواني در تمامي سطوح نبرد به اجرا در آمد (رنتا پلكونن، 2002، ص 79) . همه چيز حكايت از آن دارد كه جنگ هاي نوين، جنگ هايي دو بعدي و يا به عبارتي دو عاملي مي باشند كه در آن دو عامل رسانه و اسلحه بنحويي تفكيك ناپذير نتيجه عرصه نبرد را تعيين مي كند.

تکنيك های جنگ رسانه ای

بر چسب زدن1 :

بر اساس اين تكنيك، رسانه ها واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و يا منفي تبديل مي كنند و آنها را به افراد و يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند. گاهي هدف از اين عملكرد آن است كه ايده، فكر و يا گروهي محكوم شوند بي آنكه استدلالي در محكوميت آنها آورده شود (مهرداد ، 1380، ص 190).

اصحاب رسانه ها ميكوشند تا با القاب مثبت و يا منفي، برداشت اوليه ما را نسبت به موضوعات مورد نظر ،تحت تاثير قرار دهند. بكارگيري بعضي عناوين مثبت مانند دموكرات، آزاديخواه، نجات بخش و يا بعضي عناوين منفي مانند تروريست، متحجر، محور شرارت و ... ممكن است ما را به نتيجه اي متفاوت سوق دهد و نوع برداشت ما را نسبت به يك فرد و يا مفهوم خاص، متأثر سازد. برخي، بر چسب زني را اسم گذاري بر يك فكر يا عقيده خاص و يا گروهي مشخص براي تحريك به رد فكر، عقيده و يا آن گروه مورد نظر بدون بررسي شواهد تعريف كرده اند (تانكارد، 1992، ص 152). عنوان " تروريست" از جمله عناوين و يا القابي مي باشد كه از دهه 80 تاكنون رواج فراواني در رسانه ها يافته است؛ در حالي كه هيچ گونه اجماع جهاني و تعريف مشخص از اين كلمه وجود ندارد. رسانه هاي مختلف بر اساس مصالح دولتهاي متبوع خود، آن را به گروهها و جوامع خاصي نسبت مي دهند. اهميت كاربرد برچسب " تروريست" بحدي مي باشد كه ابزار توجيه سلطه نوين قدرتهاي بزرگ و بويژه آمريكا شده است (هنزايي، 1384، ص 51). كلمات ارزشي قدرت اقناع كنندگي بالايي دارند و مي توانند به تعريف ما از واقعيت و قضاياي اجماعي جهت بدهند. نظام تبليغاتي " هيتلر" با هدایت "گوبلز"به اهمیت این امر بخوبي واقف بود بگونه اي كه آدولف هيتلر، براي بسیج مردم در مواجهه با مشكلات اقتصادي آلمان، از واژه هايي مانند تهديد " سرخ ها" استفاده مي كرد (پراتكانيس، 1379، ص 59).

پروياگانديست، همواره موضوعات مطلوب خود را به هنجار، خوب و مقدس جلوه  مي دهد و خلاف آنرا، نابهنجار، زشت و شيطاني مي شمارد. در جنگ جهاني دوم، حكومت هاي انگليس و امريكا گاهي براي بر انگيختن افكار عمومي بر عليه نظام هيتلري، دولت آلمان را " دولت وحشي" و سرزمين آلمان را " سرزمين وحشي" مي ناميدند همانطور كه ما شاه را " طاغوت" و آمريكا را " شيطان بزرگ" مي ناميم (محسنيان راد، 1384، ص 118).

توسل به ترس

 

در اين تكنيك از حربه تهديد و ايجاد رعب و وحشت ميان نيروهاي دشمن به منظور تضعيف روحيه و سست كردن اراده آنها استفاده مي شود. متخصصان جنگ هاي رواني، ضمن تهديد و ترساندن مخاطبان به طرق مختلف، به آنان چنين القاء مي كنند كه خطرات و صدمات احتمالي وحتي فراواني بر سر راه آنان كمين كرده است و از اين طريق آينده اي مبهم و توأم با سختيها و مشكلات را براي افراد دشمن ترسيم مي كنند (شيرازي، 76، ص 42).

 از تكنيك توسل به ترس، گاهي براي بسيج جبهه داخلي در مقابل يك تهديد خارجي نيز استفاده مي شود." جوزف گوبلز" مدير نظام تبليغاتي آلمان هيتلري ، همواره از عبارت " تئودور كافمن" بهره مي گرفت كه گفته بود : " آلمان بايد نابود شود"؛ گوبلز از اين طريق ادعا مي كرد كه متفقين در پي نابودي مردم آلمان هستند (محسنيان راد، 1384، ص13).

 " هوارد لونتال" از محققان حوزه هاي ارتباطي اعتقاد دارد كه از طريق ارتباطات مي توان بيشتر افراد را به وحشت انداخت و به اين ترتيب به احتمال زياد، افراد اقدام به عمل پيشگيرانه خواهند كرد. راجرز و همكارانش (1985)، در تبيين يافته هاي مربوط به ترس از نظريه " محافظت- انگيزش" بهره مي گيرند. بر اساس اين نظريه ، ترس، انگيزه لازم جهت محافظت افراد از خود را فراهم مي آورد در عين حال ارزيابي شناختي افراد از عامل مولد ترس نيز تعيين كننده است به باور راجزر توسل به ترس (بويژه ترس شديد) تحت شرايطي خاص، قدرت اقناع كنندگي پيام را افزايش مي دهد؛ اينكه مخاطب متقاعد شود كه خطرهاي اشاره شده جدي اند و باور كند كه اين خطرها محتملند و بعد از آن ،مخاطب باور كند كه توصيه هاي ارائه شده در مورد عامل ترس، مفيد و مؤثرند و در نهايت مخاطب متقاعد شود كه مي تواند به توصيه ها و كنش هاي درخواستي عمل كند (گنجي، 1381). آدولف هيتلر در اشاره به تهديد كمونيسم، همواره پيوستن به حزب نازي را به عنوان راه حل ارائه مي كرد. هيتلر توانست با علم كردن تهديد يهوديان و كمونيستها و با تاكيد بر ميراث مشترك " آرايايي" و منسجم ساختن حزب نازي، تا حدي به اهداف توسعه طلبانه خود دست پيدا كند (پراتكانيس، 1957، ص195).

پيش از وقوع حمله به عراق در مارس 2003 رسانه هاي امريكايي تلاش تبليغاتي وسيعي به عمل آوردند ؛ ادعاهاي مكرري همچون  نزديك شدن عراق به توليد جنگ افزارهاي هسته اي، ارائه گزارش هاي متعدد از وجود سلاح كشتار جمعي در عراق، حمايت صدام حسين از تروريسم و ... از جمله موضوعات عمليات رواني امريكا براي ترغيب افكار عمومي آن كشور و ساير كشورها جهت حمايت از حمله به عراق بود (الياسي، 1382، ص 246).

در جنگ عراق، براي تضعيف روحيه دشمن ، استراتژيهاي گوناگوني به كار گرفته شد به شهروندان عراقي اطمينان داده شد كه مسير صلح از جنگ عبور مي كند و اين جنگ حمايتهاي سازمان ملل را نيز به همراه خواهد داشت به نيروهاي عراقي نيز هشدار داده شد كه با بزرگترين بمبهاي متعارف جهان، مورد هجوم قرار خواهند گرفت. اين پيام ها ساده بودند و دشمن را به تسليم ترغيب ميكردند چنين استدلال مي شد كه در هر صورت نيروهاي عراقي بازنده جنگ خواهند بود و امريكا و نيروهاي ائتلاف قدرت نظامي برترند (رنتا پلكونن، 2002، ص 79). صدام حسين نيز از دستگاه رسانه اي خود در جهت ايجاد ترس در شهروندان آمريكايي بهره گرفت ،تلويزيون عراق در روزهاي آغازين جنگ، نيروهاي ايالات متحده امريكا رابشكلي شكست خورده نمايش مي داد كه گويا از حضور در جنگ ناراضي مي باشند و خطرات زيادي  در انتظار آنان است؛ هدف از اين پروياگاندا، تشويق شهروندان آمريكا به اعتراض رسمي عليه جنگ بود كه تا حدي اثر گذار نيز بود. روزهاي آغازين جنگ ،آمريكا شاهد اعتراضات گسترده نسبت به جنگ بود. سازمانهاي غير دولتي طرفدار صلح (امريكايي) با سفر به عراق ، اعتراض خود را نسبت به جنگ نشان دادند.

اهريمن سازی

در اين تكنيك، مبلغ تلاش دارد تا تنفر و دشمني جمعيت مخاطب را نسبت به عقيده، گروه و يا كشورهاي خاص برانگيزد بنحوي كه اگر گروهي منفور (از ديدگاه رسانه)،سياست خارجي را پشتيباني كند، صرفنظر از درست و يا نادرست بودن آن، وجهه منفي گروه حامي اين سياست را بزرگنمايي مي كند و از اين طريق بر مواضع جمعيت مخاطب اثر مي گذارد (محمدي نجم، 1384، ص 50).

يكي از زيانبارترين پيامدهاي تبليغات جنگي، تسهيل نابودي افراد يك ملت به وسيله افراد ملت ديگر، بدون عذاب وجدان است. جنگ ،نابودي و آسيب هاي فراواني به بار مي آورد در چنين وضعيتي، مبلغ جهت كاهش ناهماهنگي شناختي احتمالي در جبهة خودي، سعي در به حداقل رساندن ماهيت انساني قربانيان اعمال خود و يا به حداكثر رساندن استحقاق آنان در آن چه نصيبشان شده است خواهد داشت. نزديك به پايان جنگ جهاني دوم، هواپيماهاي امريكايي بر روي هيروشيما و ناكازاكي، با انداختن بمب هاي اتمي بيش از 100 هزار نفر غيرنظامي از جمله زنان و كودكان را به قتل رساندند اما يك هفته پس از آن، يك نظر خواهي عمومي نشان داد كه كمتر از 5درصد جمعيت آمريكا مخالفت خود با استفاده از آن سلاح نشان دادند؛ حيرت انگيزتر آنکه 23درصد اعتقاد داشتند بايد پيش از آن كه اجازه تسليم به ژاپنيها داده مي شد، بمبهاي بيشتري ريخته مي شد و اين بدليل همان عملكرد رسانه در اهريمن سازي از ژاپنيها بود. پيش از جنگ خليج فارس در سال 1991، اغلب اعضاي كنگره امريكا صدام حسين را هيتلر جديدي وصف مي كردند، آنان بر مشابهت هاي ميان بمباران شيميايي كردها بوسيله صدام و قتل عام يهوديان توسط هيتلر ، تهاجم عراق به كويت و تهاجم آلمان به چكسلواكي و لهستان تأكيد مي كردند (پراتكانيس، 1957، ص 71).

 يكي از مؤثرترين فنون در تحريك به خصومت عليه دشمن، استفاده از داستانهايي در مورد قساوت و بي رحمي طرف مقابل است. در جريان جنگ دوم جهاني، متحدين با انتشار گسترده اين داستان كه سربازان آلماني در بلژيك ، دستان كودكان را قطع مي كردند، در برانگيختن خصومت عليه آلمانها بسيار موفق بودند (تانكارد 1992، ص 150). صدام حسين، در جريان جنگ خليج فارس سعي بر آن داشت تا از حربه اهريمن سازي از نيروهاي امريكايي بهره گيرد؛ در اين جنگ ، صدام حسین اعلام كرد كه نيروهاي امريكايي يك كارخانه شيرخشك نوزادان را بمباران كرده اند و خبرنگاران CNN را هم به آنجا برد، اما در واقع آنها از يك خرابه فيلم برداري كرده بودند. كارشناسان جنگ رواني با ترسيم چهره درد و سختي كشيده قربانيان بي رحمي ها، خشم و غضب مردم خودي و احساس همدردي با قربانيان را بر مي انگيزند. به عنوان مثال زماني كه يك دختر پانزده ساله كويتي ، در برابر كنگره امريكا شهادت داد كه سربازان عراقي در كويت، نوزادان را مي كشتند و دستگاههاي نگهداري نوزادان را به عراق منتقل مي كردند، دل خيلي از مردم جهان به درد آمد در حالي كه به جهانيان گفته نشده بودکه وي دختر سفير كويت در واشنگتن وعضو خانواده سلطنتي مي باشدو شهادت وي كاملاً صحنه سازي شده بود (تافلر، 1374، ص 225).

گواهی

گواهي و يا شهادت ، نقل قولهايي در داخل و يا خارج از پيام مي باشد كه براي حمايت از يك سياست، عقيده، برنامه و يا شخصيتي خاص، آورده مي شود. در اين تكنيك، آوازه، شهرت و يا جايگاه فرد(كارشناس ، مسئول حكومتي و .... ) بكار گرفته مي شود، كه از اين طريق شهادت، گواهي ، تأييد و يا نفي فرد يا افراد محترم بر روي پيام تبليغاتی قرار مي گيرد. در تكنيك استناد يا گواهي، هدف آن است كه مخاطب، خود را با فرد مورد استناد يكسان بداند و باورها و ايده هاي آنان را به منزله باورها و عقايد خود بپذيرد (محسنيان راد، 1384). بعبارتي ديگر  تكنيك گواهي يا استناد ،عبارت از آن است كه يك شخص مورد احترام و يا منفور، فكر، برنامه و يا سياست معيني را تأييد يا نفي كند (Lee, 1934,P. 74).

"هاولند" و "ويس" آزمايشي را طراحي كردند كه در آن پيام هاي مشابه از دو منبع پر اعتبار و كم اعتبار، براي دو گروه از افراد ارائه شد اين امر به افراد، امكان آن را مي داد تا اثر متغير منبع را به تنهايي، معين و مشخص نمايند. طرح به صورتي نامتعادل بود بنحويي كه هر منبع، هم نظرات مخالف و هم نظرات موافق را درباره موضوع مورد بحث، مطرح مي كرد؛ نتايج اين مطالعه نشان داد كه به جز يك مورد، در موارد ديگر، منبع پراعتبار، موجب نگرش در مورد موضوعات مورد بحث مي شد (تانكارد، 1992، صص 6-245). از تكينك گواهي، بطرق مختلف در جهت اقناع مخاطب استفاده مي شود از جمله زماني كه مبلغ با مخاطب فرهيخته سر و كار داشته باشد در اين حالت پيام رسان، بطور مستمر به منابع و مراجعي استناد مي كند كه او خود، آنها را متقن تلقي مي كند، حال انكه قابليت اعتبار و استناد آن منابع جاي بحث دارد (الياسي، 1381، ص 11) .

از جمله كاركردهاي ديگر تكنيك "گواهي" ترفندي مي باشد كه در فرايند اقناع از آن تحت عنوان " عرفي سازي" ياد مي شود در اين حالت، از طريق جمعي و همگاني نشان دادن سياست و يا عقيده اي خاص، جمعيت مخاطب را به اتخاذ آن قانع مي سازند؛ در اين ترفند، رغبت طبيعي مردم به سمت مورد نظر مبلغ هدايت مي شود و اين گونه به مخاطب القاء مي شود كه برنامه، سياست و يا عقيده مربوطه، تجلي خواست اجتناب ناپذير توده مردم است بنابراين بسود مخاطبان مي باشد كه به توده مردم ملحق شوند (محمدي نجم، 1384، ص50) . در گزارشهاي خبري همواره سعي مي شود كه دركنار استناد به كارشناسان و مسئولان حكومتي، در جهت عرفی سازي پيام، به توده ها نيز استناد شود. در شگردهاي تبليغات راديويي امريكا عليه جمهوري اسلامي ایران، همواره سعي میشود به مخاطبان اينگونه القاء شود كه مخالفتها با نظام، همگاني و از توده ها بر آمده است (الياسي، 1384، ص 18) .

 گاهي در فرايند " عرفی سازي" نوعي استناد غير مستقيم نهفته است. در فيلم تبليغاتي رونالد ريگان براي رقابت در دور دوم رياست جمهوري، تصاوير ريگان در مراسم تحليف دور اول رياست جمهوري در كنار تصاوير شهروندان، كشاورزان و دانشجويان كه در حال كار و تلاش مي باشند، بطور مرتب نشان داده شد اين كار جهت القاء اين عقيده بود كه رئيس جمهور، برخاسته از متن مردم مي باشد و رياست جمهوري ريگان باعث جنب و جوش اقتصادي و اجتماعي شده است . اخيراً، تيم تبليغاتي جورج دبليو بوش، سخنراني هاي مهم و تعيين كننده وي را بگونه اي طراحي مي كنند كه رئيس جمهور در وضعيتي كه جمعيتي از اقشار مختلف مردم در سالن سخنراني ،وي را احاطه و در فاصله نزديك وي قرار دارند به خطابه و موضع گيري در مورد مسائل مختلف داخلي و خارجي مي پردازد و اينگونه به مخاطب القاء مي شود كه مواضع وي، ديدگاه عامه مردم آمريكا مي باشد.

كلي گويی1

بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانه هاي غربي مصادره و در جامعه منتشر مي شوند، محتواي واقعي آنها مورد كنكاش و بررسي قرار نمي گيرد. توليدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از ارزشها و مفاهيمي مي باشد كه از سوي نظام سلطه به استخدام در آمده اند مفاهيمي مانند جهاني شدن، ليبراليسم، اقتصاد باز، امنيت ملي، پلوراليسم، نظام نوين جهاني، حقوق بشر، دموكراسي ، تروريسم و ... اينها مفاهيمي مي باشند كه بدون تعريف مشخص در جهت اقناع مخاطبان در زمينه اي مشخص بكار گرفته مي شوند (محمدي نجم،1384، ص 47).

 در واقع كلي گويي، مرتبط ساختن عقيده يا سياستي خاص با مفهومي ويژه، تا مخاطب بدون بررسي شواهد و دلايل، عقيده و يا سياست مورد نظر را بپذيرد (Lee, 1939, P.47)." استاتس"2، از نظريه شرطي شدن كلاسيك در يادگيري نگرش استفاده كرده است. وي که بر كاربرد نظريه شرطي شدن كلاسيك در يادگيري معني احساسي زبان تأكيد دارد يادآوري مي كند كه در تجربه روزمره افراد، كلمات خاصي به طور منظم با تجربه هاي احساسي ويژه اي جفت مي شود بعنوان مثال واژه هايي مانند دموكراسي، آزادي و حقوق بشر با احساسات مثبت افراد جفت مي شوند درحالیکه واژه هایی مانند تروریسم،محور شرارت وتحجر با احساسات منفی افراد جفت می شوند." استاتس" اعتقاد دارد كه هنگامي كه كلمه به صورت يك محرك شرطي شده در آيد، واكنش احساسي خاص خود را استخراج مي كند (Stats,1962).

 جنايات امريكا در دورترين نقاط دنيا كه تحت پوشش برخورد با تروريسم، دفاع از آزادي و حقوق بشر صورت مي گيرد، از پشتيباني رسانه اي ،كمال بهره برداري را بعمل مي آورد. در جريان حمله به افغانستان و عراق سياست جنگ طلبانه دولت آمريكا مورد حمايت بسياري از شبكه هاي تلويزيونی قرار گرفت، شبكه تلويزيوني " فاكس نيوز" حتي از ژنرال ها و كاخ سفيد نيز جلوتر افتاد بنحويي كه در طول حمله به عراق عبارت "عمليات براي آزادي عراق"، بر صفحه تلويزيونی شبكه فاكس نيوز حك شده بود (مولانا، 1382، صص 39-38).

طراحان نظام تبليغاتي كاخ سفيد، همواره از تكنيك كلي گويي به منظور مواجهه با كشورهاي ناهمساز بهره مي گيرند بعنوان مثال " بوش " در جريان سخنراني خود در كنگره امريكا در ژانويه 2002، ايران، عراق و كره شمالي را بعنوان " محور شرارت" اعلام مي كند واژه اي كه تعريف مشخصي از آن وجود ندارد اما هدف جورج دبليو بوش از الصاق اين عبارت كلي به اين سه كشور آن بود كه دامنه نزاع عليه تروريسم مورد نظر امريكا را تعريف مجددي بكند بنحويي كه جنگ ادعايي آمريكايي عليه تروريسم تنها شامل طالبان و القاعده نمي باشد بلكه كشورهاي ديگري نيز بعنوان هدف در سياست خارجي امريكا در نظر گرفته شده اند (امام زاده فرد، 1382، ص 9).

ادامه دارد

 









© کپی رایت توسط Journalist.Ir کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1386/5/16 (4085 مشاهده)

[ بازگشت ]